تبليغاتX
××سيماي دختري در دوردست ها××
     
 

××سيماي دختري در دوردست ها××

بنده ي تنهاي تو اي خدا

 

کاش می دانستم علت تمام بی قراری هایم را کاش می توانستم فراموش کنم هرآنچه را بر من گذشت ودل بسپارم به هر انچه دارم امااین بغض سرکش این ناله های بی صدا این اشک های پنهان توان از من گرفته و فکرم را فلج کرده اند. می خندم به سادگی یک کودک اما در درون خویش به نمایش تلخ این خنده ها می گریم کسی، چیزی مرا از خودم گرفته ،جایی در نا کجا آباد گم شده ام.

 
 
شناسایی افراد مخفی یاهو!
جستجوگر فارسی
عکس بازیگران و مدل

دوستان

گالری عکس خفن(مهرداد)

اسما** آغوش غریبه**

مرضیه**تنهاتر از هميشه**

نوید**پسرخوب**

مهدي**من و كبوتر**

مصطفي** دلتنگي هاي پسر اهوازي**

داريوش**وب ساز**

مينوس** كد آهنگ**

مهران**قلب شكسته**

**پاورست شاپ**

**هميشه مست**

محمد**بيدخون**

**دوستت دارم **

زینب**لالایی برای زندگی**

فواد(روي رد روياها)

روني(من و جوجوم)

و اينجا پايان پايان است

بارووني

بي نياز (دختران قد بلند)

پيام.ي

سكوت

پيمان *زندگي با عشق آغاز ميشود*

*وحيد *sh va 28 11

دانيال** غريب كش**

سنگين تر از سكوت(الهه ي ونوس)

كامران و هومن

فرهاد شيرين

رمان هاي عاشقانه

علي محشر

دانيال

مطالب عاشقانه

جهانی

رضــــــــــــــا

مرگ پنــهـــان

مـــحمدهـــادي(طوطي)

بهنــــاز

حســـين (دلزاده)

رسم رفاقت...

عشق آریایی

بزار به همه بگم من خیلی گله دارم**آتوسا**

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

JavaScript Codes
 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

عید غدیر خم (امام علی (ع))تبریک

 

عید غدیر خم رو به تمامی دوستان و عزیزان خودم تبریک میگم

رسولي کز غدير خم ننوشد ،

رداي سبز بعثت را نپوشد . عيد غدير خم مبارک    

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي

گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي

گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـک نمودم روي قلبم يا علي

 

شبي در محفلي ذکر علي بود

شنيدم عارفي فرزانه فرمود

اگر آتش به زير پوست داري

نسوزي گر علي را دوست داري

خورشيد شکفته در غدير است علي

باران بهار در کوير است علي

بر مسند عاشقي شهي بي همتاست

بر ملک محمدي امير است علي  

 

********************

 

نام علي : عدالت —

 راه علي : سعادت —

 عشق علي : شهادت 

 ذکر علي : عبادت —

عيد علي : مبارک

  


پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 |

 
     
 

این روز

 

هنوز ،هميشه ؛هرگز
 هزار سال به سوي تو آمدم
 افسوس
 هنوز دوري
 دور از من
 اي اميد محال
 هنوز دوري
 آه
از هميشه دورتري
هميشه،اما؛در من کسي نويد ميدهد
 کي مي رسم به تو
 شايد هزار سال ديگر
صداي قلب تو را
 پشت آن حصار بلند
هميشه مي شنوم
هميشه به سوي تو مي آيم
هميشه در راهم
هميشه ميخواهم
هميشه با توام اي جان
هميشه با من باش
هميشه
 اما
 هرگز مباش چشم به راه
اين رو به نام خودم بزن


پنجشنبه پنجم آذر 1388 |

 
     
 

خدا

 

ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد نبودم
ببخش که عاشقت بودم
خسته و دل سرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد
خيانتو ياد بگيرم
اگر که گفتم به چشات
بزار واسه تو بميرم
ببخش اگه تو گريه هام
دو رنگي و ريا نبود
اگر که دستام مثه تو
با کسي آشنا نبود
ببخش اگه تو عشقمون
کم نمي زاشتم چيزي رو
ببخش که يادم نمي ره
اون روزاي پاييزي رو
لياقت دستاي تو
بيشتر از اين نبود عزيز
نه نمي خوام گريه کني
براي من اشکي نريز
لياقت چشماي تو
نگاه ِ پاک ِ من نبود

ببين چي ساختي از منه
مغرور ِ عاشق ِ حسود


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 
     
 

حالم بده

 

آخه چه جور دلت اومد.....تنهام بزاری وبری.....

آخه مگه حرفی زدم.....زخم زبونی من زدم.....

آره همش بهانه بود......مساله یار دیگه بود......

دلت هوایی شده بود......

کارم از کار گذشته بود......

برو با یارت عزیزم....رها کن این تن منو....

الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم....

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نزاری....

که مثل من اسیر بشه......آواره از خونه بشه.......

منم یه قول بهت میدم......که فراموشت نکنم......

اما قلبمو سنگیش بکنم....عشقتو خاکستر کنم......

اگه یه روز خواستی گلم.....کسی رو نفرینش کنی......

بگو که مثل من بشه...زجر جدایی بکشه......

آخه چه جور دلت اومد.........
 


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 
     
 

دیر کردی

 
می بینی عزیزم؟

آنقدر دیر کردی که دیگر نماندم

یادم رفت قرار است بیایی.

آنقدر دیر کردی که

یادم رفت طعم سلامم شیرین بوده یا تلخ

آنقدر دیر کردی که

یادم رفت کدامین واژه ها را می خواستم به رنگ تنهایی ام هدیه ات کنم.

آنقدر دیر کردی عزیزم

که یادم رفت من مسافر بوده ام یا تو؟

شاید هر دو ما مسافر بودیم

و من خوش خیال تر از هر کودکی

در انتظار آب نبات قرمزی بودم

که قرار بود از دستان گرمت

هدیه بگیرم

آنقدر دیر کردی عزیزم

که یادم رفت گرما از جنس نگاه تو بود یا از جنس انتظار من

آنقدر دیر کردی عزیزم

که یادم رفت...


چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

 
     
 

این از کار خیر

 

نمي خوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن 
حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من
نه نمي خوام ببينمت نه برو از پيشم برو 
ديگه ازت بدم مياد ديگه نمي خوامت تو رو 
من و واسه وقتي مي خواي كه خلوت دور و برت 
هفته اي يك بار مي بينم بلند شده زير سرت
رسيده اون روزي كه تو اومدي افتادي به پام 
ولي حالا با ديگرون فرقي نمي كني برام
رسيده اون روزي كه تو اومدي و وقت ندارم 
مي گم برو حوصله ي آدم بدبخت ندارم
تو افتادي به التماس مي گم برو خدا بده
مي گي برام تب مي كني مي گم خدا شفا بده
نه نمي خوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن 
حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من


دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 
     
 

تنها

 

نیمه شب آواره و بی حسو حال
در سرم سودای جامی بی زوال
 

پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
 

از جدایی یک دوسالی میگذشت
یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
 

دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
 

آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
 

همچو رازی مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
 

آمد و هم آشیان شد با منو
همنشین و هم زیان شد با منو
 

خسته جان بودم که جان شد با منو
ناتوان بود و توان شد با منو
 

دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
 

وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
 

مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
 

آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد
 

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
 

دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
 

گفت در عشق وفادارم بدان
من تورا بس دوست میدارم بدان
 

شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
 

با تو شادی میشود غمهای من
با تو زیبا میشود فردای من
 

گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
 

در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
 

دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
 

خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکویی طاق بود
 

آه... ای روزگار
 

روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی مارا نداشت
 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بیگمان از مرگ ما پروا نداشت
 

آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
 

یار مارا از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
 

بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
 

با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
 

بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
 

آن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلدار دیگر عهد بست


با که گویم ، او که همخون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است
 

وقت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
 

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
 

از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
 

مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
 

آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
 

آه...عشق من..
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
 

آخرین یکباراز من بشنو پند
بر من و بر روزگازم دل مبند
 

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تارو پود
 

گرچه آب رفته باز آید به جوی
ماهی بیچاره اما مرده بود
 

بعد از این هم آشیانت هر کس هست
باش با او یاد ما دیگر بس است


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |

 
     
 

 

امشب از لطف به دلداري ما آمده اي
خوش قدم باش كه بسيار به جا آمده اي
..........
چه عجب ياد حريفان پريشان كردي
لطف كردي كه بياد فقرا آمده اي
..........
تو كه در خواب هم از آمدنت بود دريغ
در شگفتم كه به ناگاه چرا آمده اي
...........
سر مهر آمدي از سر مگر اي ترك خطا
يا خطا كردي و ره را به خطا آمده اي
......... 
گفته بودي شبي از حالت من مي پرسي
شايد اندر پي وعده به وفا آمده اي
.............
شب وصل گله از دوست دلا ياوه مگو
بخت بد باز تو امشب به صدا آمده اي
.............
كاخ شه را به پشيزي نخرد كلبه ما
تا تو اي شاه به ديدار گدا آمده اي  
............
سر به پاي تو فشانم كه صفا آوردي
تا به ديداري اين بي سر و پا آمده اي.

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 
     
 

بابا برو

 

 


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 
     
 

سرم (آره)

 

يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم.اخه ميدوني من اينجا خيلي

 

تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....

 

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم. اخه ميدوني من اينجا


خيلي تنهام....


بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....


يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور.جايي که هيچ مزاحمي


نباشه. وقتي همه چيز حل شد 


تو هم بيا اونجا. اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....


يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم. اخه ميدوني من


اينجا خيلي تنهام....


براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي


تنهام....


يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم.


اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم .فکر خوبيه . منم خيلي


تنهام....


حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي که بيشتر از اون


خوشحالم ميکنه اينه که هنوز


 نميدونه که من خيلي خيلي تنهام....    

 

 



سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |